چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۸

شعارهای جنبش در دسته های محرم

از آنجا که جنبش مردمی و آزادیخواه ملت ایران با رژیمی دیکتاتور مواجه است که از هرگونه تظاهرات مسالمت آمیز در روزهای عادی جلوگیری می کند ، مردم ایران از موقعیتهایی که امکان بیان خواسته های خود را به آنان میدهد استفاده می کنند تا با انسجام بخشیدن به جنبش سرنوشت خود را بدست گیرند و زندگی خود را از خطر بلایایی که حکومت نادان و آلت دست بیگانه آفریده است نجات دهند . ماه محرم از جمله موقعیتهایی است که امکان غلبه بر حکومت جباران را فراهم می آورد . جنبش باید از هم اکنون خود را آماده طرح شعارهای خود در تظاهرات این ماه بنماید . شعارهای زیر میتوانند در آنروزها مورد استفاده قرار گیرند . به امید اینکه هنرمندان همت نموده و نمونه های بهتر ارائه دهند .


ای حسین ای رهبر آزادگان......ای حسین ای سرور فرزانگان


ظلم ستیزی را نمودی رسم ما..... نه بگوییم بر همه یزیدیان


تو اگر در کربلا تنها شدی ........سمبل آزادگی ما شدی


کربلا گر شد به خونت لاله گون....شهر ما شد صحنه ی خونبارمون


گر ترا گفتند ز دین خارج شدی.....گمرهان گویند که ما گمره شدیم


گر که عباس تو شد دستش جدا.....دستهای ما شکستند شخصیان


گر که سجاد تو در زنجیر شد .......ظلمها بر ما که در کهریز شد


اهل بیتت گر همه بندی شدند .......بندیان ما تجاوزها شدند


گر ترا نیزه زدند آن اشقیا ........بر تن ما شوک دهند باتونها


گر گلوی اصغرت پیکان نشست....قلب فرزندان ما تیرها نشست


قاسم و اکبر اگر قربان شدند.........بس سیاوشها ز ما قربان شدند


گر ترا خنجر زدند بر پیکرت......بر فروهرهای ما خنجر زدند


اسبها بر پیکرت گر تاختند.........تسمه ها بر پیکر ما آختند


گر که یارانت همه گشتند شهید.....در اوین ما هزارانند شهید


گر که یاران تورا شمشیر بود ......دست و پای اینهمه زنجیر بود


مردمان گر آنزمان جادو شدند.....این زمان سانسورها جاری شدند


گر ترا پیک از وطن میسور شد ...پیکهای ما همه مسدود شد
تا بود جان در تن ایرانیان.........کی شویم آسوده تا آزادیمان


بهر استقلال و آزادی خود ......بر کف اخلاص داریم جان خود


ای حسین ای رهبر آزادگان.......ای حسین ای سرور فرزانگان


ظلم ستیزی را نمودی رسم ما.....نه بگوییم بر همه یزیدیان






جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۸

خر دجال در هایپرمارکت

چنانچه بخواهیم به عمق تاثیر فرهنگ حاکم بر ایران در مردم این کشور پی ببریم، بد نیست سری بزنیم به یک نقطه ی کور در غرب تهران که این روزها کعبه ی آمال تهرانی ها از اقصا نقاط آن شده است. قدیم ها از مادربزرگم شنیده بودم که می گفت در روز قیامت یک خری در کوچه ها راه می افتد که مدام خرما از خودش دفع می کند و مردم بی ایمان هم گول خرماهای خر را می خورند و برای جمع کردن خرما به دنبالش می روند تا اینکه خر وارد محوطه ی جهنم می شود و مردمی هم که دنبالش می روند در همانجا گرفتار می گردند. بچه ها که آوازه ی این هایپرمارکت را شنیده بودند تلفنی از دوستانشان در غرب تهران آدرس آنرا گرفته بودند و مجبورم کردند که سری به آنجا بزنیم. وارد محل که شدیم، جایی بود که اخیرا هم گذرم خورده بود . آنروز جایی بسیار خلوت و دور افتاده بود که کمتر کسی بچشم می خورد. ولی امروز دیدم از چند کیلومتری محل ، ترافیک ایجاد شده و آمد و رفت بسیار مشکل شده. بهرحال اجبارا خودمان را به محل رسانیدیم. تابلو می گفت " هایپر استار " یعنی ستاره ی فوق العاده عظیم. دروازه های بزرگ آن که سیل جمعیت را می پذیرفت مرا به یاد دروازه های خانه کعبه انداخت و جمعیت داخل آن را که دیدم با خود گفتم اگر آنفولانزای خوکی زائرین کعبه را تهدید می کند، این مکان هم دست کمی از آن ندارد. هزاران متر مربع سطح این فروشگاه مملو از جمعیت بود که جای سوزن انداختن نبود و راه رفتن در آن به سختی انجام می گرفت. بیچاره زنان چادری که خیلی مقید بودند تنشان به کسی نخورد می بایست خیلی آهسته و با حوصله از آقایان خواهش کنند اجازه دهند رد شوند. قیافه ها را که نگاه می کردی بسیاری را بهت زده می دیدی. گویی همه داشتند به خود می گفتند وای بر ما که خردجال ما را کشانده به اینجا . تعداد بی شماری صندوق صفهای طولانی از مشتریان را بدنبال داشتند که دیگر کسی جرات نمی کرد خرید کند وبخواهد برای پرداختش آنهمه توی صف بایستد. چند روز پیش در چند نشریه دیده بودم که نوشته بودند تعدادی هایپرمارکت خارجی اجازه فعالیت گرفته اند . از دوستی ماجرا را پرسیدم . او گفت بطور اتفاقی چند روز قبل از گشایش این فروشگاه از آن محل می گذشتم.از روی کنجکاوی داخل قسمت اداری آن شدم که چند نفر ظاهرا کره ای هم آنجا کار می کردند و در آنجا شنیده بوده که این فروشگاه وابسته به یکی از فروشگاههای زنجیره ای فرانسه است. مدیریتش را در اینجا یک کره ای بعهده دارد. و اغلب کارکنان ایرانیش راهم برای آموزشهای اولیه به دوبی اعزام کرده بودند . فرهنگ داخل آنهم فرهنگی غربی بوده بطوریکه زن و مرد ایرانی و یا خارجی با همدیگر دست می داده اند. حال چه شده که چند روز بعد از شروع کارش بدون هیچگونه تبلیغات اینقدر مورد استقبال تهرانیها قرار گرفته خدا می داند. از مردم داخل فروشگاه شنیدم که داشتند بهم می گفتند مثل خارج است. بهر حال بدون اینکه بتوانیم خریدی بکنیم همانطور که از یک طرف وارد شدیم حدود یکساعت طول کشید تا به زحمت از آنطرفش خارج شویم. نگاهی به اطراف که انداختم دیدم در کنارش اتوبانی ساخته اند که فعلا پارکینگ ماشینهای مشتریان شده بود. ظاهرا هزاران متر مربع پارکینگ زیر فروشگاه پر شده بود که دیگر ماشینها نمی توانستند بطرف ورودی پارکینگ بروند. حتما صاحبان این فروشگاه هم از استقبال مردم بهت زده شده اند. کمی بالاتر متوجه شدم که این اتوبان همان است که بزرگراه شهید باکری نامیده اند و به سرعت دردست احداث است و بخاطرش چندین پل ماشین رو بزرگ هم در تقاطع خیابانهای فردوس ، رسالت ، آیت الله کاشانی و همت احداث کرده اند. اگر چه برای تهران هر چه هم که بزرگراه بسازند باز کم می آورد، ولی چندی پیش که از آنجا می گذشتم داشتم بخودم می گفتم چه عجب شهرداری تهران این بار پیش دستی کرده و دارد این بزرگراه را احداث می کند ، چون شاید در این منطقه تا ده سال دیگر هم آنچنان نیازی به این بزرگراه نباشد. ولی امروز متوجه شدم که اینطور نیست. شاید سفارش این بزرگراه از پاریس رسیده . چنانچه خبر احداث چند تا از این فروشگاهها درست باشد. دیگر ایرانیها لازم نیست به سوریه و مکه بروند . سایر فروشندگان ایرانی هم بهتر است هر چه زودتر به استخدام این فروشگاهها در آیند تا شاید دوره ای هم در دوبی ببینند قبل از اینکه مجبور شوند برای کار به ژاپن و یا شاید هم به افغانستان بروند. مسئولین جمهوری اسلامی هم باید عمامه هایشان را بالاتر بگذارند که چنین خدمت بزرگی را به فرهنگ غرب و شیفته کردن مردم به زیارت هر آنچه نمادی خارجی دارد کرده اند.

شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۸

خواب خمینی

دوش دیدم عالم عقبا بخواب........... می بدیدم مردگان در تب و تاب.............. آن یکی فریاد که ای واحسرتا..........این یکی میزد به سر واخجلتا............... ما چه کردیم کین چنین ابنای ما..........آبرو بردند از اجداد ما...................... اینچنین ظلم و ستم بر آل ما............از چه رو دارند روا در شهر ما.............. از که آموختند این درس ستم.......... کین چنین تازند بر هر مرد و زن............ گوشه ای دیدم که جمعی مردگان........... هجمه آوردند به فردی غمگنان......... کای ولایت را فقیه در عهد خود.......... خود نموده پاره پاره عهد خود............ می نبینی در ولایت چون کنند............ بر دل هر مرد وهر زن خون کنند....... این همه ظلم و ستم از دست توست......... وین همه خجلت کشیدن جای توست... پاسخت بر این شقاوتها کجاست.......... از چه رو فریادت ازجان بر نخاست...... ره گشودم از میان مردگان............. تا ببینم حال زارش در میان................ دیدمش مردی فتاده ریش ریش.......... مارها گشته ست او را موی ریش......... تا دهن بگشود به قصد گفتگو........... اژدهایی از دهانش رخ نمود................ اژدهایش آتشی زد قلب اوی............ کای گنه کار دغل پاسخ بگوی............. گفت آن بیچاره پیر مبتلا.............. من چه گویم بر شما ای گمرهان............ آنچه من کردم شما همره شدید..........هر چه من گفتم شما در ره بدید.............. من چه گویم زانچه بر مردم کنند.........آن جنایتها بسان من کنند.................... گر نمک پاشید بر زخمهای من...........کی شوند آگاه این وراث من............... می نکردند رحم بر فرزند من........... کی مکدر می شوند از درد من............ آنچه من کردم مجازاتم کنند............. آنچه آنان می کنند بر خود کنند............. مارها و اژدها در نزد من.............. گشته اند مامور دائم زجر من............... مارها چون حمله بردند جان او.......... من پریدم از هراس خواب او..............

پنجشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۸

خاک بر سرما ؟!

امروز سه روز است که تهران و بخش اعظم فضای ایران را خاک پوشیده است و تهرانیها جرات نمیکنند از خانه هایشان خارج شوند . می گویند از امروز وضعیت در تهران بهتر میشود ولی خاکی که امروز دوباره از عراق برمیخیزد بخش های بزرگی از ایران را همچنان خاک بر سر نگه میدارد . این وضعیت را که ما در تهران تازه تجربه میکنیم ظاهرا مدتهاست چند استان ایران و بخش اعظم عراق و کویت و عربستان را گرفتار داشته است . این خاک نه تنها بر سر ماست ، بلکه بر همه چیز ماست . این خاک نه تنها خاک ، که آلوده به انواع میکروبها و بلایایی است که هجوم آمریکاییها و غرب به عراق و کویت به همراه آورده است . این خاک نه تنها بر سر ایرانیها و عربهاست ، بلکه بر سر آمریکاییها و انگلیسیهای اشغال گر عراق و کویت و بزودی در افغانستان هم هست . اگر چه ممکن است باد این خاک را به اروپا و آمریکا نبرد ولی با پر شدن ریه ها و خون سربازان آنها و سایرینی که به غرب مسافرت خواهند کرد ، آثار خود را در تمام دنیا خواهد گذاشت . اگر چه سران آمریکا و اروپا در چنین شرایطی از این مناطق بازدید نخواهند کرد ولی خواهی نخواهی آثار آنرا در کاخهای خود نیز حس خواهند نمود . جا دارد یک موجودی از یکی از کرات دیگر عالم به این مردم کره زمین بگوید : " ای خاک بر سرها ، بجای اینکه با هم بجنگید ، به همدیگر زور بگویید ،بر سر هم کلاه بگذارید و بیگناهان را شکنجه کنید کاری کنید که خاک بر سر نباشید .مقابله با سایر بلایای طبیعی مانند زلزله و سیل طوفان پیش کشتان ."

دوشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۸۸

آی مردم کجای کارید؟!

آی مردم کجای کارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا اینهمه بی خیالید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضیهاتون پر مدعایید.......... چرا همه در اضطرابید.......... ابزار دست این و آنید.......... اصلا از چه با اطلاعید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از جمع هم گریزانید.......... دیگران را نظر برنتابید.......... اوضاع خود را بی خیالید.......... از هر قیامی بیمناکید.......... از هر قعودی در هراسید.......... از کرده های خود پشیمانید.......... میدانید که سر کارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بدنبال نخود سیاهید.......... همش فکر فوتبالید.......... آخر کی بخود می آیید؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کی ابزار این و آنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا شما از مومنانید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایمان بر چه دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آدم شکنجه میکنید.......... دانا به زندان افکنید.......... کم مایه مصدر میدهید.......... کذاب رهبر میکنید.......... خود را به غفلت میزنید.......... مظلوم محکوم میکنید.......... مغبون جریمه میکنید.......... معصوم را سر میبرید.......... دل را به ناکس خوش کنید.......... خود را به نا اهل بسپرید.......... با ظالمین همخانه اید.......... بر ناله ها گوش بسته اید.......... فرمان ز جاهل میبرید......... خود را به ارزانی دهید.......... عقل از سر خود میبرید.......... جهل را در او جا میدهید.......... سر لای برفها میبرید.......... پنبه به گوشها مینهید......... حق شنیدن ندارید.......... زبان گفتن ندارید.......... حق بیان هم ندارید.......... روزنامه هم نمیخوانید.......... شبنامه هم که ندارید.......... اینترنت هم که ندارید.......... لکن دروغنامه دارید.......... اخبار قلابی دارید.......... روضه خوان پولی دارید.......... نوحه خوان زوری دارید.......... حق چیز گفتن ندارید.......... حق گوش دادن ندارید.......... احوال خود را ندانید.......... حق انتخاب ندارید.......... حق نه گفتن ندارید.......... کی میخواهید نه بگویید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حرفهای خود را بگویید.......... آیا انتخابات دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگر شما می پندارید.......... که حق انتخاب دارید.......... خاطر خود را جمع دارید.......... که سخت در اشتباهید.......... یا اصلا خود میفریبید.......... دست شیادان اسیرید.......... از آزادی بی نصیبید.......... کی میخواهید که خود باشید.......... در فکر یکدیگر باشید.......... یاد بگیرید یاد بدهید.......... همدیگر را خط بدهید.......... یکدیگر را دوست بدارید.......... لذت دوستی ببرید.......... از دشمنی رها شوید.......... کشور خود را بسازید.......... دنیای خود را بسازید.......... عشق به دنیا بیارید.......... شادی به عقبا ببرید.